پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷ - شبنم

تا ترا از می و معشوق جدا نتوان دید

لحظه ای از قفس دردها رها نتوان دید

مست و مدهوش بمیخانه چرا افتادی

که در آن پیکره ها نور خدا نتوان دید

غافل از چرخ مشو، تکیه مکن بر نگهی

که بهر دیده نشانی ز صفا نتوان دید

مست و دیوانه مشو، زهر جگر سوز منوش

پی این زهر روانکاه دوا نتوان دید

تو در این جمع ریا آیت لطفی، زین رو

بتو این کجروی و ظلم روا نتوان دید

چون سخن ساز کنی نغمه مهر است و وفا

این همه خرمی از باد صبا نتوان دید

شبنم جان مرا تاب نگاهت نبود

آتشی همچو تو در محفل ما نتوان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹ - در مرگ پدراز سر چو رفت سایه مهر پدر مرا
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.