پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹ - در مرگ پدر

از سر چو رفت سایه مهر پدر مرا

خاک جهان نشست بجایش بسر مرا

رفت آنکه زو بوقت شکایت ز روزگار

دلسوزتر نبود رفیق دگر مرا

آنکو عزیز داشت بهر حال و صورتی

از هرچه فکر می نکنی بیشتر مرا

آنکس که هر چه دور شدم گاهگاه از او

یک لحظه خود نداشته دور از نظر مرا

آنکس که بود رأی بلندش چو آفتاب

روشن کن شبان سیه چون سحر مرا

در کوره راه تیره پر پیچ زندگی

شمع وجود او همه جا راهبر مرا

شب تا سحر نخفت که یکروز دیده بود

با حالت فسرده و چشمان تر مرا

چون ساغرم ز باده گلگون تهی شدی

سر مست مینمود باشعار تر مرا

کو تا به بیند آنکه لبالب شود مدام

ساغر بجای باده ز خون جگر مرا

شمعی که شعله اش پر و بالی نسوختی

خاموش گشت و سوخت همه بال و پر مرا

گوئی که لاف بود همه دوستیش از آنک

همراه خود نبرد بگاه سفر مرا

گر جز برای درد کشیدن نیامدم

ایزد چرا نبرد از او پیشتر مرا

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.