پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفت

دردا که از کنار من آن دلفریب رفت

من خسته جنون و از پیشم طبیب رفت

نه یار ساده ایست، نه مینای باده ای

عیبم مکن که، از دل تنگم شکیب رفت

چون من اگر شکسته دل آید غریب نیست

پیری که در دیار جوانان غریب رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  2. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
  3. شمارهٔ ۱۰۳ - رضای پدرای که جستی بجان رضای پدر
  4. شمارهٔ ۱۰۴ - از روز ازلروی دلها همه از روز ازل سوی تو بود
  5. شمارهٔ ۱۰۵ - نتوان کردتا که کام از لب نوش تو، روا نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۶ - چو شمعگر شبی در محفل جانان برافروزم چو شمع
  7. شمارهٔ ۱۰۷ - شبنمتا ترا از می و معشوق جدا نتوان دید
  8. شمارهٔ ۱۰۸ - مردی و مردمیدلم رمیده ز دیدار مردم است امروز
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.