پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴ - باور نمیکنم

مه با جمال یار برابر نمیکنم

صد بار کرده ام من و دیگر نمیکنم

شب نیست کز فراق تو ای سرو سیمتن

دامن ز اشک پر در و گوهر نمیکنم

آن بلبلم که در پر و بالم خلیده خار

با این حدیث عشق گل از سر نمیکنم

ما را بترک عشق نوید بهشت چیست؟

زاهد! مگو که قول تو باور نمیکنم

تا باد فرودین وزد از طرف کوهسار

ترک سماع و ساقی و ساغر نمیکنم

فرهاد بیدلم من و شیرینم آرزوست

من ترک آن لبان چو شکر نمیکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶ - آشفتهآشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم
  2. شمارهٔ ۹۷ - اعتبار میشراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت
  3. شمارهٔ ۹۸ - بانتظار نگاهیاگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
  4. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  5. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  6. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  7. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
  8. شمارهٔ ۱۰۳ - رضای پدرای که جستی بجان رضای پدر
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.