پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳ - از ماه بهتری

با سرو هم طرازی و با مه برابری

نی نی ز سرو برتر و از ماه بهتری

هرگز گدای کوی تو، ای آفتاب روی!

سلطان شهر را بتمنا نزد دری

گفتم: چرا بدیده من پا نمی نهد

دیدم که نیست لایق پای تو ای پری

گفتم: که بنده سر و روی دگر شوم

دیدم بر آستان تو افتاده هر سری

گفتی بناز: کز عقب من میا دگر

من خود باختیار نیایم، تو میبری

شیرین تر از تو در همه عالم ندیده ام

فرهاد از آن شدم که تو کامم برآوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵ - قصه شمعمیرود در همه عالم بنکوئی سخنم
  2. شمارهٔ ۹۶ - آشفتهآشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم
  3. شمارهٔ ۹۷ - اعتبار میشراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت
  4. شمارهٔ ۹۸ - بانتظار نگاهیاگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
  5. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  7. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  8. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.