پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷ - سیل و دامان

اگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم

فغان اگر بدر آید ز سینه افغانم

چو یادم آید از آن روزگار بوس و کنار

هزار ناله چو بلبل برآید از جانم

فغان که گر مژه برهم زنم بیاد لبش

ز خون دیده رود سیل ها بدامانم

بیاد خون جگریها چو سینه بشکافم

هزار لاله برون آید از گریبانم

ز بسکه آه کشیدم، ز بس زدم فریاد

ز پرده ها بدر افتاد راز پنهانم

فغان که در دل چون آهنش اثر نکند

سرشک نیمه شب و آه صبحگاهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹ - از پریشانی گذشتکار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت
  2. شمارهٔ ۹۰ - هر چه بیشتر بهتردرد ما هرچه بیشتر بهتر
  3. شمارهٔ ۹۱ - خطاست!از راه کوی عشق تو گر پا کشم خطاست
  4. شمارهٔ ۹۲ - چکنم ؟بیتو ای غنچه گل! با گل و ریحان چکنم؟
  5. شمارهٔ ۹۳ - از ماه بهتریبا سرو هم طرازی و با مه برابری
  6. شمارهٔ ۹۴ - باور نمیکنممه با جمال یار برابر نمیکنم
  7. شمارهٔ ۹۵ - قصه شمعمیرود در همه عالم بنکوئی سخنم
  8. شمارهٔ ۹۶ - آشفتهآشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.