پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱ - بامید سحر

سالها میگذرد، کز غم او بیمارم

مگر امشب بعیادت بسر آید یارم

تا مگر باد، ز مویت بمن آرد بوئی

شب تاریک، بامید سحر بیدارم

گر ز آزدن من، هست غرض مردن من

منکه خود مردم از این غم، چه دهی آزارم

ترک من گفتی و پیمان وفا بشکستی

خبرت نیست، که بی دوست ز جان بیزارم

ای صبا! گر گذری بر سر کویش سحری

خبرش ده: که ز عشقت جگری خون دارم

گو: شبی در برم آید، پی تسکین دلم

تا سر و جان، همه را در قدمش بسپارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
  2. شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفتدلم از دست غم زلف سیاه تو گرفت
  3. شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعرگر دل از دام زلف تو آزاد کنم
  4. شمارهٔ ۸۶ - نسیم سحرگر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم
  5. شمارهٔ ۸۷ - سیل و داماناگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم
  6. شمارهٔ ۸۸ - دمی خوشمائیم و همین کنج خرابات و دمی خوش
  7. شمارهٔ ۸۹ - از پریشانی گذشتکار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت
  8. شمارهٔ ۹۰ - هر چه بیشتر بهتردرد ما هرچه بیشتر بهتر
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.