پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰ - پیک سحر

گر دیده نبودی، بدلم آه نبودی

پیکان ترا، در دل من راه نبودی

از دیده نمیریخت، مرا اینهمه کوکب

گر زانکه دلم، خسته آنماه نبودی

گر چون سر زلف تو، سیه بودم و مشکین

دستم ز بنا گوش تو کوتاه نبودی

هرگز نرسیدی بتو، داد من مسکین

پیک من اگر، باد سحرگاه نبودی

ایکاش! که میمردم از اندوه فراقت

آنروز که از حال من آگاه نبودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲ - گناه نگاهبعد از این دست من و دامن ماه دگری
  2. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
  3. شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفتدلم از دست غم زلف سیاه تو گرفت
  4. شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعرگر دل از دام زلف تو آزاد کنم
  5. شمارهٔ ۸۶ - نسیم سحرگر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم
  6. شمارهٔ ۸۷ - سیل و داماناگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم
  7. شمارهٔ ۸۸ - دمی خوشمائیم و همین کنج خرابات و دمی خوش
  8. شمارهٔ ۸۹ - از پریشانی گذشتکار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.