پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجر

شوری از عشق جوانی، بسر افتاده مرا

آتشی زین همه غم، در جگر افتاده مرا

بکف از مژه خونبار، نگر جای سرشگ

پاره های دل خونین، بدر افتاده مرا

باده ناب بیار، ای بت شیرین حرکات

که همه کون و مکان، از نظر افتاده مرا

بوی مشگ سر زلف تو، شنیدن از باد

اتفاقی است که وقت سحر افتاده مرا

زحمت هجر در امید وصالت، جانا!

زهر تلخی است، که اندر شکر افتاده مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱ - بامید سحرسالها میگذرد، کز غم او بیمارم
  2. شمارهٔ ۸۲ - گناه نگاهبعد از این دست من و دامن ماه دگری
  3. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
  4. شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفتدلم از دست غم زلف سیاه تو گرفت
  5. شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعرگر دل از دام زلف تو آزاد کنم
  6. شمارهٔ ۸۶ - نسیم سحرگر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم
  7. شمارهٔ ۸۷ - سیل و داماناگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم
  8. شمارهٔ ۸۸ - دمی خوشمائیم و همین کنج خرابات و دمی خوش
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.