پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷ - چگونه ای ؟

ایدل، بدام طره جانان چگونه ای؟

با وصل چون کنی و بهجران چگونه ای؟

یوسف صفت، جدا شده ای از دیار خویش

اینک! میان چاه زنخدان چگونه ای؟

دور از صفای غنچه، ز پروای باغبان

ای عندلیب باغ گلستان! چگونه ای؟

یعقوب وار منتظر بوی پیرهن

اندر فراق یوسف کنعان چگونه ای؟

پیش لبش نشستی و مینالی و از فراق؟

تشنه! کنار چشمه حیوان چگونه ای؟

ای باد، کز دیار دلارام بگذری!

با حلقه های زلف پریشان چگونه ای؟

دور از شرار خویش، بدامان کوهسار

ای ماهپاره سرو خرامان چگونه ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجرشوری از عشق جوانی، بسر افتاده مرا
  2. شمارهٔ ۸۰ - پیک سحرگر دیده نبودی، بدلم آه نبودی
  3. شمارهٔ ۸۱ - بامید سحرسالها میگذرد، کز غم او بیمارم
  4. شمارهٔ ۸۲ - گناه نگاهبعد از این دست من و دامن ماه دگری
  5. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
  6. شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفتدلم از دست غم زلف سیاه تو گرفت
  7. شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعرگر دل از دام زلف تو آزاد کنم
  8. شمارهٔ ۸۶ - نسیم سحرگر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.