پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟

فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟

اینچنین بیدل و بی یار، چرا باید بود؟

تا بهر گوشه، بتی سرو قد و دلجو هست

پیش لبخند گلی، خار چرا باید بود؟

کنج درویشیم و گنج قناعت، چون هست!

بنده منت اغیار، چرا باید بود؟

تا شب تاری و، اندیشه یاری باقی است

از غم صبح، در آزار چرا باید بود؟

تیغ ما پرده زاهد چو نیارست درید

در پی پرده اسرار، چرا باید بود؟

تا بود نرگس شیراز، بدان سحر و فسون

در پی چشم فسونکار، چرا باید بود؟

ساقی سیمبرم در بر و، ساغر در دست

بعد از این، عاقل و هشیار چرا باید بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶ - قهر حبیبآن قد دلفریب را بنگر
  2. شمارهٔ ۷۷ - چگونه ای ؟ایدل، بدام طره جانان چگونه ای؟
  3. شمارهٔ ۷۸ - روزگاری چندمرا بیاد تو بگذشت، روزگاری چند
  4. شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجرشوری از عشق جوانی، بسر افتاده مرا
  5. شمارهٔ ۸۰ - پیک سحرگر دیده نبودی، بدلم آه نبودی
  6. شمارهٔ ۸۱ - بامید سحرسالها میگذرد، کز غم او بیمارم
  7. شمارهٔ ۸۲ - گناه نگاهبعد از این دست من و دامن ماه دگری
  8. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.