پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹ - شب و روز

توسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز

خون مینا، به قدح ریخته دارم شب و روز

موی زرین بکفی، طره مشکین به کفی

روز و شب را، بهم آمیخته دارم شب و روز

روز و شب، خرمن زر بر رخ لادن دارم

مشک بر چهر سمن، بیخته دارم شب و روز

اینقدر هست، دو صد شکر! که در وصل و فراق

باده از خم، به سبو ریخته دارم شب و روز

همچو گل، خندم و از لطف نسیم سحری

شبنمی بر مژه آویخته دارم شب و روز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  2. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
  3. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
  4. شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟
  5. شمارهٔ ۷۵ - شاهکار که ای ؟دوستدار که ای؟ نمیدانم!
  6. شمارهٔ ۷۶ - قهر حبیبآن قد دلفریب را بنگر
  7. شمارهٔ ۷۷ - چگونه ای ؟ایدل، بدام طره جانان چگونه ای؟
  8. شمارهٔ ۷۸ - روزگاری چندمرا بیاد تو بگذشت، روزگاری چند
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.