پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸ - راه میخانه

راه میخانه عشاق، ز گمراهی به

بندگی در میخانه، ز صد شاهی به

در زمانی که شوند اهل خرد، سخره خلق

مستی و بیخبری هست ز آگاهی به

بر من، ار با تو دهد دست شبی تا بسحر

شب تاریک، ز انوار سحرگاهی به

راه منما بمن ای شیخ! که میخواندم دوش

دوری از زاهد گمراه، زهمراهی به

تو و اندیشه حور و، من و زلف ساقی

اینکه دادند مرا زآنچه تو میخواهی به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  2. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  3. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
  4. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
  5. شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟
  6. شمارهٔ ۷۵ - شاهکار که ای ؟دوستدار که ای؟ نمیدانم!
  7. شمارهٔ ۷۶ - قهر حبیبآن قد دلفریب را بنگر
  8. شمارهٔ ۷۷ - چگونه ای ؟ایدل، بدام طره جانان چگونه ای؟
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.