پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟

اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم

به غیر از ناله هم، در آرزوی همدمی هستم

از آن گلها که میرویند از خاکم، خبر یابی

که از هجر گلی، هر دم اسیر ماتمی هستم

چه می پرسی؟ که دی چون رفت و فردا چون بسر آید؟

من آن رند زمان سوزم، که در بند دمی هستم

بهر دم، ساغری باید، که آید بر لبم بی او

که دور از لعل او هر دم گرفتار غمی هستم

بر احوالم از آن خندی! که خود هرگز نمیدانی

که من عمریست تا بیخود ز خود در عالمی هستم

نمیدانم! گلم، یا خار دامنگیر گلهایم

که هر شب تا سحر در انتظار همدمی هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
  2. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
  3. شمارهٔ ۶۸ - راه میخانهراه میخانه عشاق، ز گمراهی به
  4. شمارهٔ ۶۹ - شب و روزتوسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
  5. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  6. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  7. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
  8. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.