پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشد

رنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد

جرم دمی که با تو بیاسوده میکشد

هم آه میکشد بهوای لبت، لبم

هم ساغری بخون دل، آلوده میکشد

آسوده خاطرم بخیال تو، گرچه دل

صد درد، از نصیحت نشنوده میکشد

ایدل، تو در کنار حبیبی بکام و باز

این جان خسته، جور تو بیهوده میکشد

باز آی از این سفر، که ز دور زمان بس است

بار غمی، که این تن فرسوده میکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائیباز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
  2. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
  3. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
  4. شمارهٔ ۶۸ - راه میخانهراه میخانه عشاق، ز گمراهی به
  5. شمارهٔ ۶۹ - شب و روزتوسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
  6. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  7. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  8. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.