پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸ - دیار هوس

آن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت

رد کرد دست ساقی و جام از عسس گرفت

ما سر گران ز صافی عشقیم، تا چه دید

آن بیخرد، که جام ز درد هوس گرفت

گفتم: که نغمه سر دهم از شور عاشقی

غم، عقده در گلو شد و راه نفس گرفت

ای باد روح بخش سحر گه، حکایتی

از حال بوستان، که دلم در قفس گرفت

از باده شباب، مرا دور روزگار

جامی بدست داد و ننوشیده پس گرفت

در راه پر نشیب و فراز شباب و شور

گامی نرفته ایم که ما را نفس گرفت

ای کاروان عمر! که بیهوده میروی

بس کن! که خاطرم ز صدای جرس گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
  2. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  3. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
  4. شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشدرنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
  5. شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم
  6. شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائیباز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
  7. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
  8. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.