پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپر

خیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم

هر گوشه این ایوان، طرح دگر اندازیم

از میکده تا مسجد سرمست فرود آئیم

خامان همه را آتش، بر بام و در اندازیم

گر درگذری دیدیم، میخواره و شیخ شهر

بر دوش کشیم آنرا، این را به سر اندازیم

گر صومعه ای یابیم، یا میکده ای بینیم

شمشیر کشیم آنجا، اینجا سپر اندازیم

گر چشم تری از عشق، یابیم و لب خشکی

شوری ز می گلگون، در خشک و تر اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
  2. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
  3. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  4. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
  5. شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشدرنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
  6. شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم
  7. شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائیباز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
  8. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.