پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزو

تا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو

دادیم دین و دل همه در راه آرزو

در خرمنم فتاد و بیک جلوه پاک سوخت

چون برق بود، دوره کوتاه آرزو

در ظلمت هوی و هوس مانده ایم باز

بیرون نیاوریم سر از چاه آرزو

جز ما، که ره بگوشه میخانه یافتیم

هستند عالمی همه گمراه آرزو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  2. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  3. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
  4. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
  5. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
  6. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  7. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
  8. شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشدرنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.