پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذارد

طالب یارم، رقیب اگر بگذارد

تشنه دردم، طبیب اگر بگذارد

ره بجنون یافتم، ز وادی حیرت

سالک راهم، نصیب اگر بگذارد

قصه جور تو با زمانه نگویم

این دو لب پر شکیب اگر بگذارد

شیخ ز مسجد چو ما بمیکده آید

مستی ریب و فریب اگر بگذارد

شوق تمنی نمیدهم بدم وصل

شوخی چشم حبیب اگر بگذارد

در چمن دهر، رنگ ساده توان یافت

سرخی و زردی سیب اگر بگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  2. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
  3. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
  4. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
  5. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  6. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
  7. شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشدرنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
  8. شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.