پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیان

هرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان

قصه چشم تو و حال من آید بمیان

گر صبا از سر زلف تو رساند بوئی

جمع ما را از دمش، صدشکن آید بمیان

نقش رخسار تو پیدا شود و، آن بر و دوش

گر حدیثی ز گل و یاسمن آید بمیان

گر بر آرم ز دل سوخته، فریاد غمی

سخن از ناله مرغ چمن آید بمیان

نغمه شعر من، از عشق تو هر جا که رود

شور شیرین و غم کوهکن آید بمیان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  2. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  3. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  4. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
  5. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
  6. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
  7. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  8. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.