پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبا

بجام عشق، اگر خنده شرابی نیست

جهان و اینهمه شوکت، بجز سرابی نیست

اگر نه اشک محبت، به چهره ای ریزد

بهیچ روی، درین روزگار آبی نیست

اگر ز سینه دریا دلان، نخیزد آه

برای خنده گل، گریه سحابی نیست

صافی عشق نگهدار، چون بر آب بقا

بقای ما و تو، جز خنده حبابی نیست

چو بوالحسن بصفای درون بمان جاوید

که عمر کوته ما جز خیال و خوابی نیست

صبا چو میگذری برفراز تربت او

بگو: اگر چه دگر مهلت جوابی نیست

کجا شدی؟ زبر ما، که محفل ما را

بسان شمع جمال تو آفتابی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  2. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  3. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  4. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  5. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  6. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  7. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
  8. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.