پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹ - داغ دوست

کو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما

کو؟ آنکه از او بود صفای چمن ما

کو؟ نغمه سرائی که به آواز حزینش

با خلق بگفتی، سخن از سوختن ما

افسوس! که آن شعله سوزنده، فرو مرد

زان پیش که سوزد شررش جان و تن ما

بر چهره نداریم بجز دود تحسر

زان شمع که بد روشن از او انجمن ما

از اشک بپرسید جراحات درون را

کاین خون جگر، شرح تواند محن ما

این غم به که گوئیم؟ که با داغ رفیعی

در سینه ما، لخته خون شد سخن ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  2. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  3. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  4. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  5. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  6. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  7. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  8. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.