پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوست

ز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را

شکستی محفل ما را و افسردی دل ما را

ز کشت دوستی، حاصل ندیدم غیر نومیدی

بدست برق بسپردند گوئی حاصل ما را

دگر زین بحر طوفان خیز، امید رستگاری نیست

که کشت این باد محنت زا، چراغ ساحل ما را

تو هم ای کاروانسالار جان، رخت سفر بر بند

که تا سر منزل جانان، رسانی محمل ما را

رفیعی رفت و مشکل کرد کار بزم مشتاقان

اجل شاید بدست خود، گشاید مشگل ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  2. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  3. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  4. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  5. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  6. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  7. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  8. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.