پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکش

بزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند

خاصه که گلرخان، همه چون می بگردشند

دیگر مجال معجز عیسی نمانده است

براهل دل، که زنده بآواز دلکشند

گوئی به گرد روی وی، آن حلقه های زلف

دلهای خسته اند، که چندین مشوشند

ما با خیال این لب خوش نغمه، سرخوشیم

گر دیگران، ز یار هم آغوش سرخوشند

شیوا چو بانگ دلکش، و شیرین چو شعر من

نشنیده اند سازی و شهد نمی چشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  2. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  3. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  4. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  5. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  6. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  7. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  8. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.