پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکش

امشب خوش است حالم و از باده سرخوشم

ساقی بریز ساغر دیگر که درکشم

افسرده دل، ببزم جوانان شوخ و شنگ

چون زورق شکسته ببحر مشوشم

سر میکشد ز گوشه چشمم، سرشگ شوق

دل می طپد، بدیدن یاران مهوشم

دردا! که نیست، دردل غمدیده ذوق و حال

آوخ! که نیست، در سر شوریده شورشم

مطرب، ببانگ تار برانگیز! حالتم

ساقی، بجام باده برافروز! آتشم

دلکش! بخوان کازان لب شیرین، نوای شور

شور دگر، برآورد از جان ناخوشم

فرهاد، بافسانه شیرین خوش است و من

سرمست، از ترانه شیرین دلکشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  2. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  3. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  4. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  5. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  6. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  7. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  8. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.