پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیب

ای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست

بیدلی همچو منت، شهره به شیدائی نیست

رنگ رخساره تو، داغ دل ماست، حبیب!

که به گلبرگ تر و لاله صحرائی نیست

گر کنار تو و، جام می و، گل باشد! به

ور نشد، خوشترم از عالم تنهائی نیست

خون زمینای دلم خوردم و دانم که جز این

ساغری قسمتم از گنبد مینائی نیست

پرکن از در سخن، دامن معنی فرهاد!

زانکه چون طبع تو، ابری بگهر زائی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
  2. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  3. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  4. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  5. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  6. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  7. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  8. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.