پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳ - خیال روی تو

خیال روی تو بر جان خسته میگذرد

چو بوی گل که، بمرغان بسته میگذرد

امید مهر و وفای تو، بر دل مشتاق

چو اشک، بر رخ من تا نشسته میگذرد

بچهره لرزش مویت چه خوش بود گوئی

بنفشه از بر گل، دسته دسته می گذرد

بریده باد زبانم که فاش نتوان گفت

ز جور دوست، چه بر جان خسته میگذرد؟

نگاهدارم دم دوستی، که از من و تو

امید بسته و عهد گسسته میگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
  2. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
  3. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
  4. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  5. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  6. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  7. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  8. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.