پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیر

دلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست

پربسته تر از مرغ دلم، در قفسی نیست

غم، ناله ز تنگی دلم دارد و گویم

با هم نفسی ساز، که عیسی نفسی نیست

جز باده، که درمان دل غمزدگان است

فریاد رس این دل غمدیده کسی نیست

با قافله عمر، روانیم و در این راه

جز ناله شبگیر، صدای جرسی نیست

ای قافله سالار اجل، مهلتی امشب

کاز عمر بسی مانده و تا صبح بسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
  2. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
  3. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
  4. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
  5. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  6. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  7. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  8. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.