پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسه

دوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت

آمد بناز، بوسه ای از من ربود و رفت

یک جرعه داد، ساخت مرا تشنه کام تر

دردی، بدردهای دل من فزود و رفت

سرمست از می آمد و سرخوش نشست و رفت

یک لحظه همچو سرخوشی باده بود و رفت

ماه تمام بود، ولی همچو ماه نو

آمد دمی و گوشه ابرو نمود و رفت

من منتظر، که از پی آن بوسه چون کند

لب را بگفتگوی دگر ناگشود و رفت

از داستان عشق و وفا بین ما، همان

آهنگ بوسه بود که دستان سرود و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
  2. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
  3. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
  4. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
  5. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
  6. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  7. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  8. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.