پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵ - بخت روشن

جز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من

جای تو کس نگیرد، یکدم بدامن من

سوز دل و غم جان، این هر دو آشکار است

از بیفروغی چشم، و از کاهش تن من

رفتی بخشم بسیار، بازآ بلطف و بگذار

تا حاسدان بسوزند، از بخت روشن من

خواهی اگر چو بلبل، گلبانگ عشق خوانم

گه چون نسیم بگذر، بر طرف گلشن من

خواهم شبی بگلشن، دست من و تو باشد

آن یک بساغر می، این یک بگردن من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  2. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  4. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  5. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
  6. شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیردلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
  7. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
  8. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.