پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقه

امشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد

دل سنگش ز دل تنگ، خبر خواهم کرد

تا سحرگه برخش، گرد رهی ننشیند

هرچه خاک است، در آن کوچه بسر خواهم کرد

بتفرج مگر از خانه برونش آرم

رهگذارش بسرشگ مژه، تر خواهم کرد

بصبوحی، اگرم خواست بیاشامد خون

ساغر دیده پر از خون جگر خواهم کرد

ناصحانم اگر از عشق وی، اندرز دهند

گیرم از این و از آن گوش بدر خواهم کرد

ور همه شهر، به بد خواستنم برخیزند

تیر جور همه را سینه سپر خواهم کرد

با چنین حال، گر اندیشه بحالم نکند

من سودا زده هم فکر دگر خواهم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  2. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
  3. شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیردلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
  4. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
  5. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
  6. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
  7. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
  8. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.