پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادث

چون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم

تا کسی آگه نگردد، از غم پنهانیم

شعله دل در حباب سینه دارم، چون چراغ

چهره گلگون تر شود، چون بیشتر سوزانیم

در میان برف سیمین، آب آتشگون بیار

تا کند سرخوش، نسیم سرد کوهستانیم

رو ببحر آرزو آرم، بسر سختی چو سیل

هرچه بر سنگ حوادث میخورد پیشانیم

پای همت در دل دریا نهم، تا در شوم

قطره ی نیسانم، از طوفان چه میترسانیم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  2. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  3. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
  4. شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیردلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
  5. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
  6. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
  7. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
  8. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.