پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشد

ز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد

چو شمع، پیش جمالت گداختیم و نشد

در این قمار، که امکان برد با ما بود

بخیره، عمر گرانمایه باختیم و نشد

بدان امید، که گوئی بریم از این میدان

هزار توسن تدبیر تاختیم و نشد

مگر نه آنکه، به پایان هرشبی سحری است؟

بسا، که با شب تاریک ساختیم و نشد

بساز عشق تو تا در طرب شود، فرهاد

هزار نغمه شیرین نواختیم و نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
  2. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  3. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  5. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  6. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
  7. شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیردلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
  8. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.