پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحر

چنین که از شب تاریک من، رمیده سحر

مگر بخواب به بینم شبی، دمیده سحر

ز صبح کودکی امشب، جز این ندارم یاد

که دلفریب بود، جلوه سپیده سحر

چه سالها، که بر این شب گذشت و صبح نشد

مگر چو دیده بخت من آرمیده سحر

چه خوش بود، که ببینم بخنده برلب بام

چو کودکان بتماشای من دویده سحر

بهای صبح دل انگیز را، کسی داند

که همچو من گذراند شبی ندیده سحر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  2. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  3. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  4. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  5. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
  6. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
  7. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  8. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.