پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲ - سخن دل

از دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم

چون دل بسوخت، از همه جا بیخبر لبم

سوز دلم ز گفته فزونتر بود، ولی

از دل خبر نداشت، از این بیشتر لبم

یا مهر بر لبم چو صراحی، شب فراق

یا اینکه دمبدم، لب جام است بر لبم

چون شب دلم گرفت، تو چون صبح برفروز

شاید بخنده باز شود، چون سحر لبم

کامم ز شرح غصه فرهاد گشته تلخ

شیرین شود ز قصه شیرین مگر لبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  2. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
  3. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
  4. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  5. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  7. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  8. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.