پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادق

صفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش

مرا بدیو فرومایه هوس مفروش

سری که شور تو دارد، بپای کس مفکن

دلی که داغ تو دارد، بحسن کس مفروش

کنون که غوطه در امواج آرزو خوردی

چو در عشق بدست آمدت، بخس مفروش

بغمزه، چشم فسونگر بناکسان منمای

شرابخانه رندان، بهر عسس مفروش

ببزم غیر چو رفتی، بخنده لب مگشای

چنین شکر که تو داری، بهرمگس مفروش

صفای گوشه آرام آشیان، چون هست

نگاهدار و به آرایش قفس مفروش

دمی که دست در آغوش او بری فرهاد!

بعمر خضر اگر باشد آن نفس مفروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  2. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  3. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
  4. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
  5. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  6. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  8. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.