پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاه

گر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین

چهر دردآلود و چشم بیگناهم را به بین

گر نمیدانی که روزم با غمت چون بگذرد

یکشب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را به بین

دوست نادان و عدو دانا جهان ناسازگار

زاین میان، در سایه ساقی پناهم را به بین

ای پریوش! گر خطائی دیده ای، بر من مگیر

دشمنی را دوست خواندم، اشتباهم را به بین

جز وفا هرگز نکردم، گر خطا پنداشتی

پیش رویت دیده گان عذر خواهم را به بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  2. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  3. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  4. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  5. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  6. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  7. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  8. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.