پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟

بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم

که بدست غیر، دستت بهزار ناز بینم

لب تلخ جام خوشتر، ز دهان نوشخندی

که بکام دیگرانش، پی بوسه باز بینم

من و کوی میفروشان، که زالتفات ساقی

لب بوسه خواه خود را، ز تو بینیاز بینم

بکدام در نهم سر، که بر آستان این در

بصفای دل، جهانی همه در نیاز بینم

دل پاکباز مارا، به پریوشی چه حاجت

که بکام دیگرانش، دل کام ساز بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  2. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  3. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  4. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  5. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  6. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  7. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
  8. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.