پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشق

بسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را

از دم گل هم نشاید یافت بوی عشق را

روی پنهان می کند در شعله شمع سحر

بسکه بردند این حریفان آبروی عشق را

گل بروی آفتاب اندودن از نابخردیست

تیره با شهوت نشاید ساخت روی عشق را

خون صد فرهاد و مجنون است لازم تا دهد

ز اینهمه آلودگیها شستشوی عشق را

هفت زنجیر گران را بگسلد اسفندیار

صد تهمتن نگسلد تاری زموی عشق را

خاکی از تن آبی از خون دستی از جان برکنیم

بار دیگر تا بنا سازیم کوی عشق را

خسروان چوگان افسون در کف و فرهاد برد

اندرین دشت مجنون با تیشه گوی عشق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  2. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  3. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  4. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  5. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  6. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  7. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  8. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.