پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲ - وای اگر

من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم

وای اگر از دل غمدیده برآید دادم

بسکه خوردم غم دل طاقتم از دست برفت

وقت آنستکه بر چرخ رود فریادم

همه نزدیک و ز لطف تو بدیدار تو شاد

من بیک نظره که از دور بگیرم شادم

گفته بودی: که شبی با تو سحر خواهم کرد

ای بسا شب که سحر گشت و نکردی یادم

ناله با باد صبا میکنم از عهد تو آه

اگر این ناله بگوشت نرساند بادم

خواستم در قدمت افتم و گویم غم دل

یاد رخسار تو برد انده دل از یادم

دوش دل در شکن زلف گرهگیرت گفت:

کاش میمردم و در بند نمی افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  2. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  3. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  4. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  5. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  6. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  7. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  8. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.