پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدی

بار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی

با نگاهی گرمتر، از برق سوزان آمدی

قطره شوقت بچشم و خنده مهرت بلب

تا چه پیش آمد، که پیش ما بدینسان آمدی

ناز کردی، جور کردی، از برم رفتی بقهر

الفتت نازم، که از نازت پشیمان آمدی

همچو رویایم بچشم دل، نشستی سالها

لاجرم چون اشک از چشمم بدامان آمدی

خوش رسیدی همچو جام می،بمخموران شب

چون نسیم گل، بمهجور گلستان آمدی

روشنی بر چشم بر ره مانده ام دادی، حبیب

همچو بوی پیرهن، بر پیر کنعان آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  2. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  3. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  4. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  5. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  6. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  7. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  8. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.