پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدند

یاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند

صد شکر، که با شیشه و پیمانه رسیدند

با این همه دیوانگی و باده گساری

از طالع من بودکه تا خانه رسیدند

دیدند که کاشانه من تیره و سرد است

چون شمع شب افروز، بکاشانه رسیدند

عاقل نتوانست، علاج دل تنگم

این قوم، بدرد من دیوانه رسیدند

در دست یکی شیشه و در دست یکی جام

بالای سرم، سر خوش و مستانه رسیدند

پنهان ز دو صد چشم رسیدند و رساندند

چشم بدشان دور، که رندانه رسیدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
  2. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  3. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  4. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  5. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  6. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  7. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  8. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.