پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخان

چون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایم

زین رو به بزم لاله رخان ایستاده ایم

چون اشک اگر بدامن خوبان نشسته ایم

برما حسد مبر که ز چشم اوفتاده ایم

چون غنچه، پرده از دل خونین گرفته ایم

گر در چمن بخنده دمی لب گشاده ایم

بر اشک ما مخند که در شوره زار عمر

گلهای طبع خویش باشک آب داده ایم

بی ناله سوختیم در این بزم، همچو شمع

و این شعر قطره ایست که بر جا نهاده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
  2. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
  3. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  4. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  5. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  6. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  7. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  8. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.