پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷ - حباب سینه

چند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟

بازکن زین حلقه ها، جان پریشان مرا

زین شرر خاکستری بیشم نماند، ای باد صبح

عشق گو: آزاد بگذارد گریبان مرا

شعله دل در حباب سینه دارم چون چراغ

کی ز رنگ رخ شناسی، سوز پنهان مرا

همچو شمع آتشینم فارغ از هر منتی

شعله جان روشنی بخشد شبستان مرا

در بهار عمر، مویم از چه میخواهی سپید؟

مهلتی، تا بنگری برف زمستان مرا

بحر آرامم، مشورانم بقهر از تند باد

گر نمیخواهی بجان آسیب طوفان مرا

لکه ننگ علائق، دامن ذاتم گرفت

شستشو باید، باب مرگ دامان مرا

جز تو ای امید غافل مانده آینده ها

هرکسی داند از این آغاز، پایان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدندیاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
  2. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
  3. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
  4. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  5. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  6. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  7. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  8. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.