پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزد

با هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد

در هر نظر از چشمم، صد قطره خون ریزد

شرح غم هجرانش هرگه که کنم آغاز

چون قصه بلب آید، با ناله درآمیزد

اشک من و راز من، چشم تو ناز تو

هرجا بمیان آید، صد شور برانگیزد

در سینه مرا دردیست در دیده مرا شوقی

اشک من از این ریزد، آه من از آن خیزد

مهر مه من با من، دانی به چه میماند؟

اشکی که برخساری، بنشیند و بگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ - حباب سینهچند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
  2. شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخانچون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایم
  3. شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدندیاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
  4. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
  5. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
  6. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  7. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  8. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.