پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمن

از آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم

که بزم غیر منور شود چو من سوزم

سیاه بختم و از جور آفرینش بین

که همچو لاله خود از داغ خویشتن سوزم

بدست برق حوادث در این بهار نگر

که همچو غنچه نشکفته در چمن سوزم

اگر بشکوه گشایم لب از شکنجه عشق

ز سوز سینه خود رشته سخن سوزم

شکسته ناله و آتش زبان و خاموشم

مباد کاز سخنی جان انجمن سوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانهخواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت
  2. شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزدبا هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد
  3. شمارهٔ ۱۶ - طفل زمان!عمریست تا بپای خم از پا نشسته ایم
  4. شمارهٔ ۱۷ - حباب سینهچند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
  5. شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخانچون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایم
  6. شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدندیاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
  7. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
  8. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.