پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشک

دوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک

گل خزان زده را، کرد آبیاری اشک

خزان عمر بزردی رساند، رنگ رخم

ببار بر سرم، ای ابر نو بهاری اشک

کسی غبار غم، از چهره ام نخواهد شست

اگر ز دیده نیاید برون بیاری اشک

رخم ببوسد و بنوازد و بعذر قصور

بخاک پیش من افتد، ز شرمساری اشک

بیار بر لبم ای سینه هرچه خواهی آه

بریز بر رخم ای دیده هرچه داری اشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ - باید رفتگرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفت
  2. شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانهخواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت
  3. شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزدبا هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد
  4. شمارهٔ ۱۶ - طفل زمان!عمریست تا بپای خم از پا نشسته ایم
  5. شمارهٔ ۱۷ - حباب سینهچند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
  6. شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخانچون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایم
  7. شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدندیاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
  8. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.