پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶ - حبیب

ای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟

یا نکهتش نصیب من بی نصیب نیست؟

از کوی دوست، رانده مرا دست روزگار

آنجا که درد عشق و جنون را طبیب نیست

با داغ سینه سوز، در این پنج روز عمر

بی جام باده ام چو شقایق شکیب نیست

منعم مکن ز ناله، که سعدی بناله گفت

گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

فرهاد، دل مبند بعهد پریوشان

زیرا که در سراب وفا جز فریب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  2. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  3. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  4. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
  5. شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمناز آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
  6. شمارهٔ ۱۳ - باید رفتگرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفت
  7. شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانهخواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت
  8. شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزدبا هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.