پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵ - اشک

گرچه افکندی زچشم خویش آسانم چو اشک

یکدم ای آرام جان بنشین بدامانم چو اشک

یا به خاک تیره غلطم، یا بدامان گلی

برخود از این بازی تقدیر، لرزانم چو اشک

مردم چشم مرا مانند مردم، لاجرم

منهم از این تیره دل مردم، گریزانم چو اشک

گر بچشمی بوسه دادم یا برخساری، چه سود

کاینزمان، با حسرتی در خاک غلطانم چو اشک

بر دلی گر می نشینم، بی ثباتم همچو آه

ور بچشمی جای گیرم، باز لغزانم چو اشک

سوز پنهان درون است این که پیدا می شود

گه بلبهایم چو شعر و گه بچشمانم چو اشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ - خلوت چشمبسکه در خلوت، دو چشمم خون بدامان میکند
  2. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  3. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  4. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  5. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
  6. شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمناز آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
  7. شمارهٔ ۱۳ - باید رفتگرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفت
  8. شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانهخواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.