پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴ - غمی که من دارم

درون سینه نگنجد، غمی که من دارم

خوش است باغم دل، عالمی که من دارم

سرشگ دیده بیان کرد، ماجرای دلم

چه اعتبار؟ بر این محرمی که من دارم

از آن گلی که بروید زخاک من پیداست

ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم

مرا ز گریه چه حاصل؟ که رونقی ندهد

ببرگ زرد رخم شبنمی که من دارم

بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم

عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم

بیا و بر دل من رحم کن، که از تنگی

در او قرار نگیرد غمی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ - حبیبای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟
  2. شمارهٔ ۷ - خلوت چشمبسکه در خلوت، دو چشمم خون بدامان میکند
  3. شمارهٔ ۸ - ننگ و نامما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم
  4. شمارهٔ ۹ - اندیشه کن رقتی ز پیش دیده و برجان نشسته ای
  5. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  6. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
  7. شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمناز آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
  8. شمارهٔ ۱۳ - باید رفتگرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفت
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.